محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

222

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

« حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا » « 1 » به طريقهء نصيحت مشفقانه و به [ مروّت و ] « 2 » مرحمت خسروانه ، نشان همايون به اسم تومانباى شرف انفاذ يافت كه ، چون حق سبحانه و تعالى نظم و نسق قوانين اسلام و ترتيب و تجهيز محامل بيت الحرام بر ذمّت همّت پادشاهانه ما موكول فرموده و توجه تمام به انتظام مناظم اسلام مصروف است ، لاجرم بر مدلول نصوص شرعى و دلايل عقلى ، بر آن طايفه از كوچك و بزرگ لازم و متحتّم است كه مسلك سمعا و طاعة سپارند و هرگونه مقصد دينى و دنيوى كه دارند ، از اين درگاه حاجات آماده شمارند و رسولى با كتاب ملاطفت نصاب به آن صوب ناصواب فرستاده شد ؛ اما به حكم محكم و قضاى مبرم « وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ » « 3 » به يك بار سمع و بصر بصيرت آن طايفه ، گويا كر و كور شده ، آن رسول نصايح مقال را با چند تن از مجاهدين به قتل آورده‌اند و از وخامت عاقبت اين فعل كافرانه تعامى و تجاهل نموده : قضا چون ز گردون فروهشت پر * همه زيركان « 4 » كور گردند و كر لاجرم غيرت خسروانه كه عبرت ابصار اهل زمانه است ، بر مثال بحار امواج طوفانى متلاطم گشت و فرمان عالم مطاع به تحرّك درياى عساكر نهنگ التقام و سپاه بهرام انتقام متفاخم شد . هر چند كه به اتفاق كلمهء عرب و عجم ، عبور سپاه منصور را از مراحل رمل رمله و ريگ روان قطبيه محال مىپنداشتند و آن معنى را چون ابطال طلسمى نزد خود ممتنع مىانگاشتند : مگو كه قطع بيابان مصر آسان است * كه كوه‌هاى بلا ريگ آن بيابان است فامّا مقتضاى « وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ » « 5 » اقدام اقدام را در آن داعيه چون كوه پر شكوه در آن وادى پر خطر ، ثابت و مستحكم ساختيم و بىانتظار جمعيت سپاه اقطار ، با خواص بندگان درگاه عالم‌پناه ، قدم همّت در راه نهاديم و بر مقدمهء عساكر منصور سپهسالار مرحوم سنان‌پاشا را با گروه كوه مثال به جانب غزّه و رمله فرستاديم و از عقب ايشان متعاقب كوچ بر كوچ نهضت فرموديم . اتفاقا آن طايفهء مقهور هم خلصاى امراى عساكر خود را به سر خيلى جانبردى غزالى كه سپهدار نامدار ايشان بود ، با جمع كثير از چراكسه و اعراب به غزّه فرستادند و فريقين را در حوالى غزه ، تلاقى و قتال بهم پيوست . و از طرفين داد غيرت و مردانگى دادند ؛ فامّا چون عون ايزد متعال و همم رجال ، هادى و معين اين مجاهدان بوده ، آن جمعيت غلامان و اعراب را از هم ريختند و به يك دم ، سرهاى سرداران ايشان از فتراك مجاهدان آويخته ، جانبردى غزالى به هزار حيله و تزوير خود را به آن بيابان بىآب كه سپاه منصور را به آن تخويف مىكردند ، گرفتار شد و اكثر مردم در آن صحرا هلاك شدند « وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ » « 6 » و سنان‌پاشا بقاياى كشتگان را از لشكر مخالف پرداز

--> ( 1 ) . اسراء ، 15 ( 2 ) . در متن نوايى نيامده . ( 3 ) . اسراء ، 16 ( 4 ) . در متن نوايى : عاقلان . ( 5 ) طلاق ، 3 ( 6 ) . فاطر ، 40